بستنيها - قيفي و چوبي و مگنوم و كارنيتا
مگنوم:من بزرگ بشم می خوام ببعی بچرونم!! من:نه مامان مگنوم:نه پروفسورو وقتی پیر شدم می شم!!پروفسور باید پیر باشه!! من:ببعی چروندن خوب نیست.اوناییکه نمی رن مدرسه ببعی می چرونن. مگنوم:باشه منم نمی رم مدرسه که بتونم ببعی بچرونم!! من: کل شهر محرم وکل یوم عاشورا وکل ارض کربلا در قبایل عرب همواره جنگ بود.اما مکه زمین حرام بود و چهار ماه رجب و ذی القعده وذی الحجه ومحرم زمان حرام: یعنی که در آن جنگ حرام است. دو قبیله که با هم در جنگ بودند تا وارد ماه حرام می شدند.جنگ را موقتا تعطیل میکردند اما برای آنکه اعلام کنند که : در حال جنگند واین آرامش از سازش نیست ماه حرام رسیده است و چون بگذرد جنگ ادامه خواهد یافت سنت بود که بر قبه خیمه فرمانده قبیله پرچم سرخی برمی افراشتند تا دوستان و دشمنان ومردم همه بدانند که جنگ پایان نیافته است آنها که به کربلا میروند ومی بینند که جنگ با پیروزی یزید پایان یافته وبر صحنه جنگ آرامش مرگ سایه افکنده است اما می بینند که بر قبه آرامگاه حسین پرچم سرخی در اهتزاز است بگذار این : سالهای حرام : بگذرد کلاس ضمن خدمت دارم.مهمون دارم .واییییییییی که چقدر دارم!!!پنجشنبه و جمعه کلا میره برای کلاس.مادر شوهر از روز عید قربان اینجاست البته رفته ده ولی یه شام اومده خونه ما و برادر شوهر کوچیکه دیشبم خونه ما بوده.حالا اخر هفته هم که جاری جدید می خواد بیاد باید برم کادو هم بخرم.نمی دونم چرا اینقدر خستم انگار به هیچ کاری نمی رسم. توی این کلاسها فقط به ما می گن که بچه باید ازاد باشه.خدا بده شانس !!!دلم برای نسل خودمون با اون کلاسهای خشک می سوزه.معلم نمی تونه به دانش اموز بگه چرا نقاشیت رنگ نداره چون شاید دلش نمی خواد رنگ بزنه!!!!نمی تونه بگه چرا مثلا تنه درخت ابیه چون اون بچه خلاقیتش بالا بوده!!!اگه بهش گفتی برگ بکش و اون فقط یه خط کشید حق نداری اعتراض کنی چون برگ سوزنی هم هست.حق نداری برای نمره یا امضا زدن روی نقاشی بچه خط بکشی باید جایی خط بکشی که حتی یه نقطه هم روی نقاشی بچه نره!!!فقط باید تشویق کنی.این تازه فقط نقاشی بود. املا:اول باید متن املا رو روی تخته بنویسی .بخونی و بچه ها تکرار کنند.بعد تخته رو پاک کنی و املا بگی .اگه کلمه ای رو خیلیا اشکال داشتن روی تخته بنویسی تا اونا بنویسن.اگه تقلب شد به روی خودت نیاری!!!!مدادو از دستشون بگیری کلمه ای رو که اشکال دارن توضیح بدی و بنویسی.و هزاران موضوع دیگه!!!! باید برم کلاس .خدا رو شکر امسال کلاسم خوبه!! با خواهری می ریم بیرون .عجیب هوس ساندویچ کردم.می گم بریم ساندویچ بخوریم .می گه :بریم.نزدیک دانشگاهیم.می گم برو روبروی دانشگاه ساندویچاش خوبه.من ومگنوم پیاده می شیم یه محیط دانشجویی.قراره برم سفارش بدم برگردم تو ماشین پیش کارنیتا ولی عجب بوی دانشگاه می ده.می مونمو نفس می کشم.یاد دوستام میوفتم.چقدر دلم براشون تنگ شده.دلم برای بیرجند تنگ شده با پیتزا میناش که نمی دونم هنوزم هست یا نه؟دورانی که قدرشو ندونستم.باید درس می خوندم اون موقعی که ازاد بودم.چقدر تغییر کردم .اون زمان یه دختر بیست و یک دو ساله بودم حالا یه مامان سی ساله .مامان دو تا بچه!!!!!ساندویچ اماده شده و من باید برم. قرار بود دو تا ساندویچ بگیریم .خواهری که به پسرش فقط نونشو می ده مگنومم که یکی دو گاز بزنه تمومه.ساندویچ اونارو می دم و می گم اول بخورش بعد حرکت کنه.اونا مشغول می شن.خواهری می پرسه :تو چی؟ می گم مگنوم یه گاز بخوره تمومه.خواهری ساندویچش تموم می شه و راه میوفته تازه پسرش بر می گرده عقب هنوز مه مه می خواد اینو پشت سر هم می گه از ساندویچ مگنوم یه ذره می کنم صداش در میاد و جیغ می زنه.حالا مسابقه بینشون شروع می شه.منم با ولع به ساندویچ نگاه می کنم که کی سیر می شن؟ خلاصه مگنوم وقتی رضایت می ده به نخوردن که به قول خودش:نمی خوام دیگه گوجه هاش مونده و ایلیا هنوزم دست بردار نیست.خواهری اینقدر می خنده که نفسش داره می گیره نزدیک خونه ایم پیاده می شیم ولی صدای ایلیا هنوزم میاد :ممممممم دوستت دارمها را، نگه میداری برای روز مبادا
تو باید پروفسور بشی
!!
.
.
دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را…
این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش…
شروع میکنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پابهپایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد
برای یکی یک دوستت دارم خرج میکنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ میشود خرج میکنی! یک چقدر زیبایی یک با من میمانی؟
بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی… به مخزدن به اعتماد آدمها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکهگیری…
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند
غریب است دوست داشتن.
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامی قصه های عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند
دکتر شریعتی
| طراح قالب :
محمود توکلی |

